شعری زیبا از هوشنگ ابتهاج
کد خبر: ۱۳۸۷
"ارغوان شاخه همخون جدا مانده من"

شعری زیبا از هوشنگ ابتهاج

ارغوان / این چه رازیست که هر بار بهار / با عزای دل ما می آید؟ / که زمین هر سال از خون پرستوها رنگین است / وین چنین بر جگر سوختگان / داغ بر داغ می افزاید ...
تاریخ انتشار: ۲۰:۰۸ - ۲۶ آذر ۱۳۹۳

بهترین ها:

ارغوان شاخه همخون جدامانده من
آسمان تو چه رنگ است امروز ؟
آفتابي ست هوا ؟
يا گرفته است هنوز ؟
من در اين گوشه كه از دنيا بيرون است
آفتابي به سرم نيست
از بهاران خبرم نيست
آنچه مي بينم ديوار است
آه اين سخت سياه
آن چنان نزديك است
كه چو بر مي كشم از سينه نفس
نفسم را بر مي گرداند
ره چنان بسته كه پرواز نگه
در همين يك قدمي مي ماند
كورسويي ز چراغي رنجور
قصه پرداز شب ظلماني ست
نفسم مي گيرد
كه هوا هم اينجا زنداني ست
هر چه با من اينجاست
رنگ رخ باخته است
آفتابي هرگز
گوشه چشمي هم
بر فراموشي اين دخمه نينداخته است

*
اندر اين گوشه خاموش فراموش شده
كز دم سردش هر شمعي خاموش شده
یاد رنگيني در خاطرمن
گريه مي انگيزد
ارغوانم آنجاست
ارغوانم تنهاست
ارغوانم دارد مي گريد
چون دل من كه چنين خون ‌آلود
هر دم از ديده فرو مي ريزد

*
ارغوان
اين چه راز ي است كه هر بار بهار
با عزاي دل ما مي آيد ؟
كه زمين هر سال از خون پرستوها رنگين است
وين چنين بر جگر سوختگان
داغ بر داغ مي افزايد ؟
 ارغوان خوشه خون
بامدادان كه كبوترها
بر لب پنجره باز سحر غلغله مي آغازند
جان گل رنگ مرا
بر سر دست بگير
به تماشاگه پرواز ببر
آه بشتاب كه هم پروازان
نگران غم هم پروازند
ارغوان بيرق گلگون بهار
تو برافراشته باش
شعر خونبار مني
ياد رنگين رفيقان مرا
بر زبان داشته باش
تو بخوان نغمه ناخوانده من
ارغوان شاخه همخون جدا مانده من

برچسب ها: ابتهاج شعر ارغوان
ناشناس
Iran (Islamic Republic of)
۱۴:۵۵ - ۱۳۹۴/۰۱/۰۴
خیلی خوبه
ناشناس
Iran (Islamic Republic of)
۰۱:۱۲ - ۱۳۹۳/۱۰/۱۹
عاااالی
انتشار یافته: ۲