تاریخ پلیس در ایران
کد خبر: ۳۸۲۸
از سری مطالب خواندنی (۱)

تاریخ پلیس در ایران

در سالهاي اوليه دوران مشروطه نياز به يك نيروي متمركز و كارآمد نظامي كه بتواند مشروعيت دولت مركزي را در كل كشور برقرار كند، عميقاً احساس مي‌شد. با بالا رفتن ميزان ناامني در مناطق مختلف كشور ، انگلستان از مسئولين دولت وقت ايران خواست براي حفظ ارتباطات تجاري به‌خصوص در ناحيه جنوب كشور، به تشكيل نوعي نيروي نظامي مبادرت كند.
تاریخ انتشار: ۱۸:۳۲ - ۰۵ اسفند ۱۳۹۳

بهترین‌ها: در سالهاي اوليه دوران مشروطه نياز به يك نيروي متمركز و كارآمد نظامي كه بتواند مشروعيت دولت مركزي را در كل كشور برقرار كند، عميقاً احساس مي‌شد. با بالا رفتن ميزان ناامني در مناطق مختلف كشور ، انگلستان از مسئولين دولت وقت ايران خواست براي حفظ ارتباطات تجاري به‌خصوص در ناحيه جنوب كشور، به تشكيل نوعي نيروي نظامي مبادرت كند. اين اقدام انگليس با پشتيباني روسيه نيز مواجه شد، زيرا آنها نيز در فكر همين نيرو در مناطق تحت سلطه خود بودند و نيز انگليسي ها پا را فراتر گذاشته و اظهار داشتند كه در صورت عدم تشكيل اين مهم ، خود راساً به اقدام و ايجاد اين نيرو دست خواهد زد. به‌همين‌منظور، دولت در وهله اول سعي كرد كه روح تازه‌اي به كالبد بقاياي متزلزل و درهم‌ريخته پياده‌نظام و امنيه بدهد، كه هنوز در تهران خودنمايي مي‌كردند، ولي اتخاذ اين استراتژي نتيجه‌اي دربرنداشت. با تشكيل كابينه مستوفي‌الممالك برنامه جديدي طرح‌ريزي شد كه آن تشكيل يك نيروي نظامي ــ امنيتي داخلي تحت نظارت افسران خارجي بود كه در ابتدا ژاندارمري خزانه تاسيس، و سپس «ژاندارمري دولتي» تشكيل گرديد كه عمر آن بيش از يازده سال طول نكشيد و در نهايت نهادي كه در سال 1289.ش به كوشش يالمارسون و همراهانش پاگرفته بود مدتي كوتاه پس از كودتاي رضاخان در سال 1300.ش منحل شد.

  از زمان تاسيس ژاندارمري در سال 1912.م تا اوايل جنگ جهاني اول در سال 1914.م ، تعداد نفرات افسران سوئدي و تلاشهاي آنان چشمگير بود و  از سال 1914.م تا 1918.م، تغييرات چشمگيري در اين نيرو به وقوع پيوست و طي آن، بيشتر افسران سوئدي ژاندارمري، همچون مردم ايران، خواهان پيروزي آلماني‌ها در جنگ بودند كه نهايتا در اواخر سال 1300.ش رضاخان نيروي قزاق و ژاندارمري را منحل و با استفاده از نفرات و امكانات اين دو نيرو، ارتش نوين ايران را تاسيس كرد.

استفاني كرونين در كتاب ارتش و حكومت پهلوي كه توسط غلامرضا علي‌بابايي ترجمه شده مي نويسد : تاسيس ژاندارمري دولتي به‌وسيله مجلس دوم (1288ــ1290.ش) نشان‌دهنده تلاش مهمي بود كه در دوران مشروطيت به دست دولت ايران براي ايجاد نوعي سازمان قدرتمند جديد و درعين‌حال ملي، كه به صورت تمام و كمال در مقابل مقامات ايراني پاسخگو باشد، انجام شد. اين اقدام درواقع به مثابه پايدارترين طرح از سلسله طرح‌هايي بود كه براي نوسازي نيروهاي مسلح به رياست افسران خارجي اجرا مي‌شد.

/تاریخ ژاندارمری ایران

و غلامرضا علي‌بابايي در كتاب تاريخ ارتش ايران از هخامنشي تا عصر پهلوي مي گويد : چون مورگان شوستر، ماژور استوكس را براي رياست ژاندارمري خزانه در نظر گرفت، از همان لحظه اول با مخالفت روسها روبرو شد و تلاشهاي او و دولت انگليس به منظور جلب رضايت و موافقت آنها به جايي نرسيد. در نتيجه دولت ايران در حالت بلاتكليفي قرار گرفت. دولت انگليس، كه مي‌ترسيد سكوت ايران به انصرا‏فِ خاطر از تشكيل ژاندارمري منتج شود، نغمه هميشگي خود را آغاز كرد و آن زمزمه ناامني راههاي جنوب بود. ... دولت در نوزدهم مرداد 1289 طي لايحه‌اي كه به مجلس تقديم كرد پيشنهاد نمود ضمن استخدام چند نفر از اتباع خارجي براي «وزارت ماليه»، «وزارت داخله» و «وزارت عدليه»، سه نفر افسر ايتاليايي نيز براي ژاندارمري استخدام شوند، ولي موضوع استخدام افسران خارجي و تشكيل ژاندارمري، به علت خالي‌بودن خزانه دولت به كندي پيش مي‌رفت و چون مجلس شوراي ملي هم با شرايطي كه دولت روس و انگليس در مقابل واگذاري وام مورد تقاضاي دولت ايران پيشنهاد كرده بودند موافق نبود، مساله قرضه هم محقق نشد.

/تاریخ ژاندارمری ایران

  ژاندارمري دولتي در چارچوب طرحي كلي براي اجراي اصلاحات تاسيس گرديد. در آذر 1289.ش، مجلس برنامه‌اي تصويب كرد كه به موجب آن، به دولت اجازه داده شد تا به استخدام مربيان ايتاليايي براي ژاندارمري، مبادرت كند ولي دولت ايتاليا با اعزام مربيان ايتاليايي به ايران موافقت نكرد و تقاضاهاي مكرر دولت ايران را در اين‌باره بي‌جواب گذاشت. ازاين‌رو، دولت ايران تصميم گرفت براي اجراي اين طرح از سوئد كمك به خواهد . در 27 ارديبهشت 1290.ش مجلس قرارداد مربوط به استخدام سوئدي‌ها را تصويب و در ماه ژوئن نيز دولت سوئد سه نفر از افسران خود را به سرپرستي كاپيتان يالمارسون روانه ايران كرد تا ژاندارمها را تعليم دهد و سرپرستي آنان را بر عهده گيرد. اين كار با نظارت وزارت داخله (كشور) ايران انجام شد و هدف از تشكيل آن نيرو، برقراري امنيت در طول جاده‌هاي ايران بود. اين افسران  در ماه اوت به تهران رسيدند و در ماه سپتامبر نيز مجلس به استخدام هفت نفر ديگر از افسران سوئدي راي داد كه آنها نيز تا پايان سال ميلادي به كشور وارد شدند. در اين ضمن، مورگان شوستر، امريكايي تازه‌واردي كه پست خزانه‌داري كل ايران را برعهده گرفته و مجلس او را در چارچوب برنامه فوق براي ايجاد اصلاحات و تجديد ساختار امور مالي ايران استخدام كرده بود، تصميم گرفت برنامه‌هاي خود را براي سازمان دادن يك نيروي ويژه ژاندارمري اجرا كند. مقرر بود كه اين نيروي جديد تحت امر مستقيم شوستر باشد و در امر وصول عايدات، به مأموران ذي‌ربط خزانه‌داري در سراسر كشور ياري دهد. هدف اصلي شوستر اين بود كه «امنيه» و ساير عوامل مسلح دست‌اندركار محافظت جاده‌ها را درهم ادغام سازد و از نيرويي جديد در كار وصول ماليات استفاده نمايد، ولي مشكلات متعددي كه مقامات گوناگون ايراني بر سر راه وي ايجاد كردند باعث شد شوستر از اجراي اين برنامه‌ چشم‌ پوشد و در عوض به طرح نيروي جديدي موسوم به «ژاندارمري خزانه»، جامه عمل بپوشاند. مجلس در تيرماه 1290. ش/ ششم ژوئيه 1911 م  پيشنهاد وي مبني بر تشكيل «ژاندارمري خزانه» و نيز طرح تشكيلات ژاندارمري (دولتي) مركب از افسران سوئدي را همزمان تصويب كرد. ژاندارمري خزانه به‌رغم هدف اوليه آن، كه جمع‌آوري عوايد گمركي و مالي بود، رفته‌رفته قدرت گرفت، به گونه‌اي كه از افراد آن براي پاسداري جاده‌ها نيز استفاده مي‌شد. ژاندارمري خزانه، به استثناي چند افسر اروپايي و امريكايي، به‌طوركلي از افراد ايراني تشكيل مي‌شد.

 در اجراي دستورات مورگان شوستر ، ژاندارمري خزانه درگير يك سلسله حوادث جدّي و جنگها شد كه از حيث سياست داخلي و خارجي حائز اهميت بود . شوستر در يادداشت‌هاي خود مي‌نويسد: «... پس خيلي لازم بود كه دولت براي وصول ماليات در شهرهاي خارج از پايتخت ، در چهار نقطه مهم مانند : تبريز ، قزوين، اصفهان و شيراز دسته‌هاي منظمي به طرز جديد تشكيل دهد . من مناسب دانستم يك دسته موسوم به ”ژاندارمري خزانه" تاسيس نمايم كه زير فرمان خزانه‌دار و جزء لاينفك اداره خزانه‌داري باشد.»

مركز ژاندارمري خزانه‌داري‏، در باغ شاه، و از نظر تركيب سازماني شامل يك گردان سوار و پياده بود كه اين يك گردان، شامل پنج گروهان و هر گروهان از چهار دسته تشكيل شده بود . مورگان شوستر در نظر داشت كه اين سازمان را گسترش دهد و واحدهايي به شهرهاي بزرگ كشور اعزام كند. براي تربيت ژاندارم خزانه‌داري، يك آموزشگاه در باغ شاه تشكيل شد. مدت آموزش اين آموزشگاه شش ماه بود. لباس افسران ژاندارمري خزانه‌داري عبارت بود از: فرنج خاكي رنگ با يقه بلند و شش دگمه فلزي، با آرم شير و خورشيد، شلوار پاچه باريك مخصوص چكمه، پاپوش كه چكمه بود، كمربند با قلاب شير و خورشيد، كلاه از پوست زردرنگ با نشان شير و خورشيد كه دور آن برگ زيتون بود. اسلحه افسران، شمشير، و سلاح كمري آنان، ده تير بود. لباس افراد (درجه‌داران و تابين‌ها) به شرح زير بود: فرنج يقه برگردان خاكي رنگ كه روي يقه، نواري آبي‌رنگ دوخته شده بود و كلاه از جنس پوست با نشان شير و خورشيد. اسلحه افراد ژاندارمري خزانه‌داري، تفنگ سه تير كوتاه فرانسوي با فانسقه كمري بود.

به‌تدريج كه سازمان توسعه مي‌يافت، محل‌هاي جديد ــ مانند پادگان يوسف‌آباد ــ را اشغال مي‌كردند، ولي اين سازمان كه مورد اعتماد و احترام ملت ايران بود‏، در اولين برخورد‏، با مشكلاتي مواجه شد و نهايتاً ژاندارمري خزانه منحل گرديد، ولي افسران و ساير افراد آن به ژاندارمري دولتي انتقال يافتند.

/تاریخ ژاندارمری ایران

يالمارسون، پس از آشنايي كافي به اوضاع ايران، مقدمات تشكيل ژاندارمري را فراهم ساخت. نخست، مواد دروس و برنامه‌هاي آموزشي را تهيه كرد، و سپس يك مدرسه افسري در يازدهم مهر 1290 با سي نفر شاگرد تاسيس نمود .

ژاندارمري دولتي با افسراني كه از ژاندارمري خزانه و وزارت جنگ به آن پيوستند و نيز با فارغ‌التحصيلان مدرسه افسري ، در اواسط ارديبهشت 1291، افتتاح گرديد. در طي دو سال بعدي، اين نيرو پيشرفت مداوم و يكساني داشت و ضمن تحكيم موقعيت خود، دايره نفوذش را به خارج از تهران گسترش مي‌داد. رشد شمار افراد تحت فرماندهي و نيز تشكيلات آن، جنبه مستمر داشت. دي‌ماه 1291.ش ژاندارمري دولتي متشكل از بيست‌ويك سوئدي و حدود سه‌هزار افسر و پرسنل ايراني بود، ولي در اواخر سال بعد تعداد افسران سوئدي به سي‌وشش تن و شمار ايرانيان به حدود شش‌هزار تن، يعني نزديك به دو برابر، افزايش يافت. در بهمن‌ماه 1290.ش ، يالمارسون به تشكيل دو فوج (رژيمان) براي تهران و يك فوج براي شيراز اقدام كرد. پيش از دي‌ماه 1292.ش (آغاز سال 1914)، هفت فوج ديگر تاسيس شد. دو سرفرماندهي در تهران، و مابقي در شيراز، كرمان، قزوين، اصفهان و بروجرد به‌وجود آمد. افراد فوج‌ها نيز تجربيات خوبي در عمليات متعدد كسب كرده بودند. طبيعتاً نيازهاي بودجه‌اي ژاندارمري افزايش يافت و هزينه‌هاي لازم در اين دوره، عمدتاً از محل وامهاي روس و انگليس تامين مي‌شد.

به موجب مندرجات «نظام‌نامه» ژاندارمري مصوب 1291.ش: «ژاندارمري عبارت است از يك قسمت نظامي كه براي حفظ امنيت عامه و كفالت در نگهباني و نظم و اجراي قوانين و نظام‌نامه‌هاي اداره عدليه و ماليه برقرار شده است.» و اين ژاندارمري مي‌توانست هم وظايف پليس و هم وظايف ژاندارم مأمور عدليه را انجام دهد.

براساس اين وظايف، سازمان ژاندارمري مسئول حفظ امنيت خارج از شهرها و راههاي بازرگاني، جلوگيري از بي‌نظمي‌ها و اغتشاش‌ها و سركوبي اشرار و راهزنان ‌بود و بالطبع سازماني كه يارلمارسون براي اجراي اين وظايف به‌وجود مي‌آورد مي‌بايست تمام قلمرو وسيع ايران را دربر مي‌گرفت. ولي تشكيل چنين نيرويي به يكباره ميسر نبود. ازاين‌رو، يالمارسون طرحي دو مرحله‌اي در نظر گرفت كه در مرحله اول سازماني براي خطوط اصلي، كه از تهران منشعب مي‌شد و در آن روزها ضرورت داشت، پيش‌بيني شد و اين طرح، در شمال ايران شامل اطراف تهران، راه تهران ــ قم، تهران ــ قزوين ــ زنجان، قزوين ــ رشت ــ انزلي (بندر پهلوي) و در جنوب مخصوص منطقه فارس (راه بوشهر ــ شيراز ــ يزد خواست) بود كه در سال اول پاسگاههايي از شيراز تا كنار تخته (پنجاه‌وشش كيلومتري جنوب غربي كازرون به طرف جنوب) و باغ خان (بيست‌كيلومتري شمال شيراز) تأسيس مي‌گرديد و در ظرف نه ماه بعد، پاسگاههاي ژاندارمري فارس و در جنوب شيراز تا بوشهر و در شمال شيراز تا يزدخواست امتداد مي‌يافت. مرحله دوم مربوط به تاسيس فوجهاي ديگر براي ساير راهها و نواحي كشور بود.

ضديت روس و انگليس با ژاندارمري و افسران آن در پايان به خروج يالمارسون از ايران ( مارس 1915 ) و سپردن زمام امور تشكيلات ژاندارمري، نخست، به دست دو افسر سوئدي ديگر انجاميد. انگليسي‌ها هنگامي كه موقعي كه به خطر گسترش انديشه ماركسيسم در بين افراد قزاق مستقر در ايران پي بردند، مجدداً به فكر تقويت ژاندارمري افتادند (1917) ، و بدين‌ترتيب، بار ديگر موضوع استخدام افسران سوئدي مطرح شد، ولي دولت انقلابي روسيه اين‌بار برخلاف دفعه پيشين با تحقق آن به مخالفت برخاست و در عوض از بريگاد قزاق حمايت كرد.

مخالفت دولت شوروي با بازسازي تشكيلات ژاندارمري و اتكاي آن دولت به نيروي قزاق به منظور حفظ منافع خويش در ايران با وقوع «كودتاي اول رضاخان در شانزدهم فوريه 1918 (بهمن 1296) در قزاقخانه» و انتقال زمام امور ديويزيون قزاق به دست انگليسي‌ها نقش بر آب شد. دولت انگليس، بعد از خروج رقيب قدرتمندش از صحنه سياسي، اقتصادي و نظامي ايران و به‌ويژه متعاقب مخالفت عامه مردم با قرارداد مالي ــ نظامي 1919، همه امكانات مادي و معنوي خود را به منظور تاسيس «قشون متحدالشكل» به كار انداخت. اعلام ادغام واحدهاي ژاندارمري كه تا اين زمان وابسته به وزارت كشور بود، در وزارت جنگ نخستين گام در تحقق اين برنامه محسوب مي‌شد.

ژاندارمري با حمايتي كه از سيدضياء و كودتا كرده بود، پاداش خوبي به‌دست آورد: مقامهاي مهم در كابينه جديد و قدرت بسيار در ايالات. دو افسر ژاندارمري كه نقش مهمي در قزوين و حركت قزاقها به تهران داشتند، يعني سلطان سياح و ماژور كيهان، به ترتيب، به فرماندهي نظامي تهران و وزارت جنگ منصوب شدند. بلافاصله بعد از كودتا، حكومت نظامي در بسياري از شهرهاي ايالات و در شعاع معيني از تهران برقرار شد، برخي از والي‌ها و معاونان آنان (فرمانداران) بركنار شدند و فرماندهان ژاندارمري جاي آنان را گرفتند. براي مثال، ماژور محمدخان درگاهي، فرماندهي باطاليون قم، به سمت فرماندار نظامي آن شهر منصوب شد و ماژور فتحعلي‌خان ثقفي توپچي نيز كنترل شهر سمنان را در دست گرفت.

در مركز بعضي از ايالات، نظير مشهد و كرمانشاه، صاحب‌منصبان ژاندارمري به موازات اجراي كودتا در تهران، به  كودتاهاي كوچك‌تري دست زدند. در مشهد، كلنل محمدتقي‌خان پسيان به توقيف قوام‌السلطنه، والي خراسان، اقدام كرد و او را به تهران فرستاد. وي سپس به توقيف بسياري از اعيان و اشراف، مقامات دولتي، مالكان و افرادي از اين قبيل در ايالت خراسان مبادرت كرد تا بتواند مالياتهاي عقب‌افتاده را از آنها وصول كند و برنامه اصلاحات خويش را اجرا كند، درست مشابه اقداماتي كه سيدضياء در تهران انجام داد. بدين‌ترتيب، دوره‌اي از يك تنش طولاني بين دولت مركزي و منافع ايالتي، بين گرايشهاي مختلف به ژاندارمري و قزاق، و بين جاه‌طلبي‌هاي سياسي كلنل پسيان و رضاخان، به‌وجود آمد كه فقط از طريق نابودي واقعي حكومت ژاندارمها در مشهد خاتمه يافت. در كرمانشاه، ماژور محمودخان پولادين، صارم‌الدوله، والي آنجا، را توقيف كرد و به تهران فرستاد، درحالي‌كه مساله فوري‌تر، يعني نبرد ژاندارمها با سميتقو، باعث شد كه مخبرالسلطنه در تبريز از گرفتار شدن به سرنوشتي مشابه ساير والي‌ها، رهايي يابد. در دوره بعد از كودتا، ژاندارمري به اوج نفوذ و اشغال مناصب عالي قدرت سياسي در ايالات و مراكز پايتخت رسيد. باوجوداين، در پاييز سال 1300.ش (اواخر سال 1921)، ژاندارمري، در نتيجه تاكتيكهاي دوگانه رضاخان مبتني بر گلچين كردن افراد موردنظر خود از بين ژاندارمها و در عين حال سركوب نمودن آنان، به جذب شدن در ديويزيون قزاق تسليم شد.

رضاخان سردارسپه در روز پانزدهم آذرماه 1300 خطاب به «آقايان صاحب‌منصبان اداره ژاندارمري» متذكر شد كه «مطالعات چند ماهه من در كار اداره ژاندارم و طرز جريان فعلي امور آن اداره مرا مجبور ساخت كه امروز شما را احضار كرده... چون اكثريت شماها از صاحب‌منصبان تحصيل‌كرده لايق، آزموده و هريك به نوبه خود فهميده‌ايد... تصريح مي‌نمايم كه خدمات ژنرال يالمارسون، تشكيل‌دهنده ژاندارمري، ... و همين‌طور زحمات كلنل گلروپ، كفيل رياست تشكيلات حاليه، كاملا در نظر من و پيشگاه مملكت منظور و سعي آنها مشكور است... نظر به اينكه ژاندارم كنوني مدتي است از صورت قراسوراني خارج و به يك قسمت نظامي تبديل شده و مستشاران خارجي برخلاف دوره‌هاي سابق نبايد مداخله مستقيم در امورات قشوني داشته باشند، ... از امروز من اداره ژاندارمري را در تحت نظر و رياست مستقيم خود گرفته، و رسماً منحل و الحاق آن به قشون متحدالشكل جنبه عملي به خود گرفت.»

سردارسپه در پانزدهم آذرماه 1300 كلنل گلروپ، سرپرست ژاندارمري، را از كار بركنار، و كلنل عزيز‌الله‌خان ضرغامي را به كفالت ژاندارمري منصوب كرد. امور مربوط به انتقال نفرات و افسران ژاندارم به وزارت جنگ، تا هفدهم ديماه 1300 انجام شد.

بدين‌ترتيب عمر ژاندارمري به پايان رسيد. رضاخان با اتخاذ سياستي مبتني بر گلچين‌كردن افراد موردنظر و سركوب نمودن مخالفان، برتري و استيلاي همقطاران ديويزيون قزاق خود را در ارتش جديد و رژيمي كه متعاقب آن ايجاد شد تضمين كرد و بر فرماندهي عرضه‌شده توسط رسته افسران ژاندارمري و سنتهاي سياسي اين نيرو چيره شد.

بدين‌ترتيب عمر ژاندارمري به پايان رسيد. رضاخان با اتخاذ سياستي مبتني بر گلچين‌كردن افراد موردنظر و سركوب نمودن مخالفان، برتري و استيلاي همقطاران ديويزيون قزاق خود را در ارتش جديد و رژيمي كه متعاقب آن ايجاد شد تضمين كرد و بر فرماندهي عرضه‌شده توسط رسته افسران ژاندارمري و سنتهاي سياسي اين نيرو چيره شد.

از طرفي در روز ۱۴ دی ۱۳۰۰ فرمان تشکیل قشون متحدالشکل صادر شد که از ادغام دو نیروی قزاق و ژاندارمری دولتی بوجود آمد. متعاقباً به موجب حکم قشونی ۲۲ بهمن ۱۳۰۰ اداره امنیه کل مملکتی در تحت اوامر وزارت جنگ و به ریاست علی آقاخان سردار رفعت تشکیل شد. این اداره جدیدالتأسیس در ساختمان شمس العماره که محل سابق ژاندارمری بود مستقر شد و افراد آن در سربازخانه محمدیه استقرار یافتند. اداره مرکزی شامل سه اداره بود: اداره کابینه، اداره محاسبات، اداره مباشرت و از نظر انتظامی نیز پنج ناحیه در نظر گرفته شد: ۱- امنیه مرکز ۲- امینه شرق ۳- امنیه غرب ۴- امنیه جنوب ۵- امنیه شمال غرب
در اواخر سال ۱۳۰۳ وزیر جنگ، امیرلشکر امیراحمدی را به ریاست اداره امنیه برگزید. تحت نظر امراحمدی، سازمان جدید امنیه به شش ناحیه تقسیم گردید:

  1. ناحیه مرکز تحت ریاست نایب سرهنگ علی اکبر احمدی
  2. ناحیه شمال غرب به مرکزیت تبریز تحت ریاست آقای سرهنگ رضاخان نوری
  3. ناحیه غرب به مرکزیت همدان تحت ریاست نایب سرهنگ اکبرمیرزا قهرمانی
  4. ناحیه جنوب به مرکزیت شیراز تحت ریاست نایب سرهنگ سیدابوتراب شفیعی
  5. ناحیه جنوب شرقی به مرکزیت کرمان تحت ریاست نایب سرهنگ ملک زاده
  6.  ناحیه شرق تحت ریاست سرهنگ عبدالعلی اعتمادمقدم امنیه

علاوه بر محافظت خطوط ارتباطی کشور با وزارتخانه های عدلیه و مالیه، جهت وصول مالیتهای جاریه و معوقه، نیز همکاری نزدیک داشت. اداره امنیه در روستاها به عنوان ضابط عدلیه پرونده های مقدماتی شاکیان یا جرایم جنحه را با جمع آوری ادله برای رسیدگی نهائی به محاکم ذیربط ارجاع می نمود. در این دوره برای اداره امنیه، دولت پارک امین الملک واقع در خیابان مولوی روبروی مدرسه و مسجد مشیرالسلطنه را خریداری و پس از انجام تعمیرات و ایجاد بناهای جدید مورد استفاده قرار داد . در سال ۱۳۰۸ سرتیپ فضل الله زاهدی رئیس اداره امنیه مملکتی شد. چون زاهدی در دفع شورش عشایر فارس ناکام ماند، خلع درجه شد و سرتیپ مرتضی خان یزدان پناه با حفظ سمت ریاست تفتیش قشون اداره امنیه را سرپرستی می نمود. در ۱۳۰۹ سرتیپ عزیزالله ضرغامی به ریاست کل امنیه منصوب شد. پس از وی به ترتیب سرهنگ غلامعلی زند و سرتیپ عبدالمجید فیروز رئیس امنیه شدند. در ۱۳۱۶ کفالت اداره امنیه به سرهنگ محمود خسروپناه محول شد. در ۱۳۱۸ اداره امنیه منحل و واحدهای آن در لشکرها ادغام شدند.

منبع: موسسه مطالعات و پژوهش های سیاسی